کتاب «افسانه های قدرت» چهارمین کتاب از مجموعه آثار کارلوس کاستاندا، منتشر شد...بیشتر بخوانید    

هر فصل منتظر انتشار ترجمه‌ی یک کتاب تازه باشید. بیشتر بخوانید...

 

بارهای اولی که به زمین می خوردم، نمی دانستم می شود از زمین افتاد، از آن سقوط کرد و در گستره ی کهکشان سفر آغاز کرد

 فکر جاذبه آنقدر سنگین بود که مرا محکم به زمین میخکوب می کرد، اما جاذبه ای در کار نبود! هر چه بود، بارِ سنگینِ فکرِ جاذبه بود. . .

جام زهرآگین آگاهی، تلخ و شیرین، تمام جاذبه ها را به قعر نیستی برد، یا شاید هم از ابتدا جاذبه ای در کار نبود؟

هفت دایره ی سرگردانی همچون گِرِهی که باز می شود، از هم پاشیدند و من سقوط کردم، شاید هم پرواز کردم! در فضایی که جهت معنایی ندارد، پرواز یا سقوط، فراز یا فرود. . . هر چه هست، مأوای خوبیست. . .

شناور شدن در نورِ تاریکیِ آرامبخش، تاریکیِ بخشنده، تاریکی اغماض گر، تاریکی یکدست و بی نقص، در سایه ی نورهای دوردست. . .

امسال در زمین سال انتظار است، انتظار پروازی دوباره، دیدار با پرنده ای دیرآشنا، در اوج سقوط و پرواز از زمین، دوباره یافتمش. هرچند پروازش به کوتاهی فروزش یک شهاب است، اما امیدوارم اینجاآسمانی شایسته ی پرواز بیابد. . .

و من هر بار زمان و مکان را به عقب باز خواهم گرداند، تا دوباره و دوباره شاهد شکوه پروازش باشم، تا هر بار از ورودش به قلمرو کهکشان ها سرمست شوم. . .

سال سقوط، سال پرواز. . .  

به امید رسیدن، قبل از پریدن. . .

غزال رمضانی، آستانه ی بهار زمردین 1394

دیدگاه‌ها   

samira
0 #1 samira 1394-07-29 12:01
سلام عزیزم.ممنون از وبلاگت. این مطالب خیلی منو آروم میکنه
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه